جعفر شهرى باف
28
طهران قديم ( فارسى )
ميز رئيس خالى مونده باشد و آنوقت بود كه مثلا اگر ( ميرزا على اكبر تقى ) « 93 » هم كه چشم و چراغ كميسرى بود يوميهاش نرسيده بود تا ظهر همه شاگردهايش دستگير ميشدند و يا ( سيمرغ ) « 94 » دزد خانهبر ديگر كه سرقفلى كميسرى بود هفتگىاش لنگ « 95 » شده بود كه دو ساعت بعدش خود و همدستانش گرفتار و براى هر يكشان دوسيهاى با برگه و مال تهيه و آماده ميگشت و آنوقت بود كه اگر هم فرستاده عذر تقصير خواسته بود از آنجا كه ( قانون ! ) را شكسته در فرستادن مقررى تأخير كرده بود جهت مجازات ، قول و قرار سابق بر كنار و حساب كتاب تازه با تومانى يكى دو قران اضافه تكليف ميگرديد . همچنين شيرهخانهها و فاحشهخانهها كه مشترىها و شيره و چراغ و نگارى و خانم و خانمبازهايشان سينه « 96 » ميشدند و اين قانونى بود كه براى دستگيرى سارقين و بستن لانههاى فساد ! ديگر مو به لاى درزش « 97 » نرفته ، با شدت و حدت و وظيفهشناسى هرچه شديدتر اجرا ميگرديد . يكى ديگر از استفادههاى اين كميسرى دريافت ( جمعهاى ) « 98 » از خر كرايهبدههاى پا ماشين « 99 » و بيرون دروازه بود كه روزهاى جمعه خر براى رفتن به حضرت عبد العظيم و دولاب « 100 » و گردش كرايه ميدادند و جيببرهائى كه در اين روز در ماشين دودى راه شاه عبد العظيم و دور و بر دروازهها كه اجتماع مسافران بود ( كار ) ميكردند كه بايد خر كرايه بدهها تا ظهر نشده ، و جيببرها تا غروب نرسيده بپردازند ، از جمله مالدارى ( چاروادارى ) بنام ( رزاق ) بود كه پا ماشين ( حدود گار راهآهن ) خر به اجاره ميسپرد و از جملهى اسم و
--> ( 93 ) . دزد و جيببر قهارى كه هشتصد جيببر زبردست تحت فرمان داشت ، با خانهاى مجلل در تكيه اسماعيل بزاز و دفتر و دستك و دستگاهى عريض و طويل كه رسما و علنا كار مينمود . ( 94 ) . دزدى خانهبر با دستيارانى قوىپنجه كه سرقتهاى عجيب مينمود . ( 95 ) . تاخير ، تعطيل . ( 96 ) . قطار . ( 97 ) . ردخور پيدا نكردن . ( 98 ) . منافع استثنائى براى روزهاى تعطيل مثل جمعه و مانند آن . ( 99 ) . محدودهى گار ماشين دودى . ( 100 ) . قصبهاى تفرجگاه ، با سبزىكارىها و اشجار و انهار دلنشين ، با محصولات صيفى و شتوى بس مرغوب ، مانند خيار و بادمجان و كاهو و . . .